هر شب کنار مقبره را میروم
شاید هوای زیستنم را عوض کنم

باید که شیوه سخنم را عوض کنم


شدشد،نشد دهنم را عوض کنم


گاهی برای خواندن یک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

از ترس انجمن که در آن شعر خواندهام
آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم

در راه اگر به خانه یک دوست سر زدم
باید که شکل در زدنم را عوض کنم

وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من
باید که قیچی چمنم را عوض کنم

پیراهنی به غیر غزل نیست در برم
گفتی که جامه کهنم را عوض کنم

دستی به جام باده و دستی به زلف یار
پس من چگونه پیراهنم را عوض کنم

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود
باید تمام آنچه منم را عوض کنم

دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست
وقتی که شیوه کهنم را عوض کنم

مرگا به من که با پر طاووس عالمی
یک موی گربه وطنم را عوض کنم

وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند
باید چراغ مه شکنم را عوض کنم

عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام
امروز می روم لگنم را عوض کنم

تا شاید اتفاق نیافتد از این به بعد
روزی هزار بار تنم را عوض کنم


با من برادرای زنم خوب نیستند
باید که برادرای زنم را عوض کنم

دارد قطار عمر کجا میبرد مرا
یارب عنایتی،ترنم را عوض کنم

ورنه زحول مرگ زمانی هزار بار
مجبور می شوم کفنم را عوض کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۰ساعت 7:39  توسط برجک زنی با لباسی خاکی  | 
بسم الله

یه لر بوکسوری از شوشتر هم سفرم بود از تهران تا اندیمشک تو قطار

یهو بهم گفت فلانی میدونی بزرگترین حسرت زندگی ام چیه؟

گفتم چی؟

گفت حسرت می خورم چرا زمان خمینی بچه بودم کاش سن الان داشتم(30 سال) تا کمکش می کردم

یا علی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۰ساعت 16:3  توسط برجک زنی با لباسی خاکی  | 

بسم الله

هر دفعه که می رفتم مشهد

حرم غذا خواب حرم غذا خواب ....

اما این بار با بسیج رفتم

و مرخصی گرفتم  از محل کارم ایلام و  3روزه رفتیم

و من شدم مسئول یه عده آدم از 16 تا 32 ساله

اما اوج این مسافرت رفتنم به بهشت الرضا

سر قبر شهید برنسی و کاوه و شوشتری و آ میرز جواد آقا تهرانی (استاد اخلاق امام خامنه ای که حاضر نشد در حرم امام رضا دفن شود و وصیت کرد کنار شهدا دفن شود در مشهد و سنگ قبری ندارد)

بود

و دیدار با سردار موسوی که وقتی سر قبر شهدا حرف میزد انگار دارد با آدم زنده حرف میزند

و با شهدا شوخی میکرد عجیب بود!!!!!!!! البته خودش هم شیمیایی شده

خدا شفاش بده

عجب مسافرتی بود 2شب ولی انگار شهدا برکت دادند و انگار امام رضا خواست که ما برویم سر مزار شاگردانش که استاد اذن دیدار می دهد

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:16  توسط برجک زنی با لباسی خاکی  | 

بسم الحاکم الارض و السما

لا حکم الا لله در سوره انعام یعنی

  لا حکم الا لرسول

یعنی لا حکم الا لعلی

یعنی لا حکم الا لخامنه ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ساعت 9:16  توسط برجک زنی با لباسی خاکی 
بسم الله

هر چه دشمنانمون بیشتر می شوند

مطمئن می شوم راهمون درستر است

کی می شه مثل حسین روحی فداک

با 313 تا فرمانده جلو جیوش الشیطان بایستیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ساعت 7:52  توسط برجک زنی با لباسی خاکی 
 هو معکم اینما کنتم

او با شماست هر کجا که باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر ۱۳۹۰ساعت 9:0  توسط برجک زنی با لباسی خاکی